جلسه نهم: راهکار پیشگیری از توهم قدرت، طغیان و خاموشی عقل، ضرورت دوری از خودبزرگبینی و تجمل
یک مدیر به خاطر سلطهاش ممکن است خیال کند خیلی بزرگ است. در این صورت باید به قلمروی بیانتهای خدا و قدرت مافوق تصور او نگاه بیندازد تا به ناچیزی قدرت و قلمروی موقت خود پی ببرد. این تامل، خیالبافی و طغیان او را کنترل، و از خاموشی عقلش جلوگیری میکند. مدیر باید از دو چیز بسیار مراقبت کند. یکی اینکه دچار توهم خودبزرگبینی نشود. خصوصا وقتی انسان در کاری تک میشود، بیشتر در معرض این توهم قرار میگیرد. دوم این که تجملگرا نشود و برای خودش جبروت نسازد. خداوند کسی را که برای خودش جبروتی بسازد و خود را بالا بگیرد، پایین میکشاند، به طوری که مردم اصلا او را به حساب نیاورند.
▶️ فایل صوتی 01:01:00بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه نهم نامه ۵۳ نهج البلاغه
- تاریخ برگزاری: ۲۷ شهریور ۱۴۰۱
- محل برگزاری: قم، ساختمان علوم
- استاد: محمدمهدی احسانیفر
موضوع
«وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ. إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ کُلَّ جَبَّار وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال.»
قواعد
- مدیر و حاکم در معرض خودبزرگبینی است. برای مهار این توهم باید به قلمروی بیپایان خدا و قدرت مافوق تصور او توجه کند.
- توجه به قلمرو و قدرت خدا، خیالبافی و طغیان را کنترل و از خاموش شدن عقل جلوگیری میکند.
- خود را بالاگرفتن و تجملگرایی، نوعی تنه به تنهی خدا زدن است و خداوند کسی را که چنین میکند، پایین میکشاند. به حدی که مردم او را اصلا به حساب نیاورند.
نکات
- حوزهی اختیار و مدیریت یک مدیر، متعلق به او نیست. بلکه چیزی است که برای مدتی به صورت موقت در اختیار اوست. حتی اگر فرض کنیم مالکیت یک جایی متعلق به مدیر آنجا باشد، باز هم مالک اصلی خداوند است.
- گناه در هر صورت انسان را نابود میکند. توبه از گناه فقط عذاب را برمیدارد، اما آثار و خسارتهای گناه را نه.
- گناه دو نوع است. گناه از سر جهالت و نفهمی و گناه از سر نافرمانی و طغیان. این که کسی احساس ابهت و پشتوانه بکند و گناهی بکند و بگوید گناه کردم که کردم، یعنی طغیان کرده است. طغیان توبهپذیر نیست.
- یکی از مصادیق خود را بالا گرفتن این است که یک مدیر با تشریفات، تجمل، دشواری دسترسی و ایجاد فضای خوف، خود را دستنیافتنی و بزرگ جلوه دهد.
- قواعد این فصل در مورد هر مدیری مصداق دارد. پدر خانواده هم یک مدیر است.
خلاصه
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: مالک! هر وقت از این سلطه و قدرتی که بر مردم داری در دل احساس ابهت کردی یا در ذهنت یک چیزهایی آمد و رفت که بالاخره ما برای خودمان کسی هستیم، «فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ» نگاه بکن به قدرت خدا که بالای توست. به مُلک (پادشاهی) خدا نگاه کن. مُلک تو چقدر است؟ اصلا تو مُلک نداری. مُلک مال کسی است که آن مجموعه مال خودش باشد. اصلا بر فرض اینها همه مُلک و پادشاهی تو باشد. پادشاهی، وابسته به مالکیت است. این ها که دارایی تو نیست! حالا بر فرض که دارایی تو هم بود، و تو بر این دارایی شخصی، فرمانروایی کامل علی الاطلاق داشتی. خیلی خوب! کلش میشود چقدر؟ میشود مصر. که امروزه مثلا میشود چهار تا کشور که روی کل کره زمین، میشود یک نقطه! آن وقت مُلک خدا کجاست؟ کل کرهی زمین؟ کل این منظومه؟ کل این جهان که تو سر و تهاش را نمیدانی؟ نگاه کن به ملک خدا. «وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ» و نگاه کن به قدرت خداوند! قدرتی که تو فکرش را هم نمیتوانی بکنی.
«فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ». اگر به مُلک و قدرت خدا نگاه بکنی، نافرمانیات کنترل میشود. «طماح» یعنی نافرمانی. وقتی که قاطر جفتک میاندازد، میگویند: تطمحُ. گاهی فکر من، گاهی قلب من جفتک میاندازد. پیش از این که به عمل برسد باید جلویش را بگیرم. راهش چیست؟ توجه به ملک خدا و قدرت خدا. تو چقدری؟ ملک خدا چقدر است؟ قدرت تو چقدر است؟ قدرت خداوند متعال چقدر است؟ این پرسشها کنترل و «يُطَامِنُ» میکند تو را؛
گناه دو نوع است؛ گناه از سر جهالت یا نفهمی و گناه از سر طغیان. گناه از هر نوعی که باشد نابود میکند انسان را، اما اولی توبهبردار است و عذابش میتواند برداشته شود ولی گناه از سر طغیان بخشودنی و توبهبردار هم نیست. یک کسی میگوید اشتباه کردم که کردم! این طغیان ناشی از چیست؟ از ابهت یا مخیله است. احساس دلگرمی که من در این دنیا پشتوانه دارم، من همهکارهی دنیا هستم! یا خیالبافیهای ذهنی. من بزرگ دنیا هستم! من هر کاری بخواهم میتوانم بکنم! اینها خیالبافی است. خیالپردازی خوب است، اما باید کنترل شود. سرعت خوب است اما به شرطی که مطمئنه باشد. یک مدیر یا حاکم، اگر هیچ چیز (توانی) از خودش نبیند، هیچ کاری انجام نمیدهد. پس باید از خودش ببیند که یک کاری انجام دهد. اما اگر این از خود دیدن، برسد به مرحلهی ابهت قلبی یا خیالپردازی کنترل نشده، آن وقت سر از طغیان درمیآورد. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید به ملک و به قدرت خدا نگاه کن تا احساس ابهت و خیالپردازی قلب و عقلت کنترل شود و از طغیان پیشگیری کنی.
«وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ» باز میدارد تو را از دور شدن از خداوند متعال.
«وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ» و بازیابی میکند، آن چیزی از عقل تو را که پنهان شده بود. عقل معصوم است. اما اشکال این است که گاهی پنهان میشود. شهوت وقتی غلبه میکند انگار دیگر عقل وجود ندارد. حالا آن شهوت قدرت، آن شهوت پول، آن شهوت جنسی، هر چه، وقتی غلبه میکند دیگر اصلا انگار سری وجود ندارد تا در آن مغزی باشد تا این مغز بخواهد یک فرآیندی را طی بکند یا نکند! عقل پنهان میشود. حضرت میفرماید برای این که این عقل را برگردانی به روال کار، راهش این است که مستمرا توجه بکنی به ملک خدا و قدرتش.
«إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ» ایاک یعنی خیلی مواظب باش. مسامات، یعنی تنه به تنه زدن. خیلی مواظب باش یک وقت نخواهی تنه به تنه خدا بزنی! فرعون و نمرود بشوی! ممکن است که من هم فرعون و نمرود باشم به اندازهی خودم. مخصوصا وقتی یک کسی در یک کاری تک میشود خیلی نیاز به مراقبت دارد. فکر کنی که خیلی بزرگی! فکر کنی قدرت مطلقی در این زمین، در این زمین اقتصاد، سیاست، فن یا هر چیزی فکر کنی که قدرت مطلق شدهای! «وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» جبروت یعنی ظواهر قدرت. خداوند ظواهر قدرتی برای خودش دارد. کوهها، دریاها و مشابهاینها، ظواهر قدرت خداست. این را میگویند جبروت. «إِيَّاکَ […] وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» دنبال این نباشی برای خودت مظاهر قدرت درست کنیها! مثلا این که برای دیدن حاکم، مردم بخواهند یک مسیر پرپیچ و خم را طی بکنند. یا مثلا تجملگرایی (تجمیل) کنی. البته یک چیزی در یک دورانی تجمل است، در یک دوران دیگر نه.
«فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ کُلَّ جَبَّار وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال» خداوند خار میکند هر کسی که بخواهد برای خودش ظواهر قدرت بسازد. و «يُهِينُ» یعنی به یک جایی میرساندش که کسی به حسابش نیاورد. مهین یعنی چیزی که اصلا به حساب نمیآید. «وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال». مختال کسی است که خودش را بالا گرفته. نه کسی که بالاست. خداوند متعال کاری میکند که کسی که خودش را بالا گرفته همه او را خیلی پایین و پست ببینند. اصلا نبینند او را. حالا این اتفاق بخشیاش در دنیاست، بخشیاش در آخرت.
متن کامل
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. الهم صل علی محمد و آل محمد.
در ادامهی بحث از نامه ۵۳ نهج البلاغه رسیدیم به این قسمت که حضرت خطاب به مالک میفرمایند «وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ.» گاهی اوقات یک مدیر، یک حاکم، قلبش دچار یک وسوسههایی میشود، در قلب خودش یک احساس بزرگی میکند. یک کسی مثلا یک پولی را در اختیار دارد، این پول به قلب او یک ابهتی میبخشد. در دل احساس محکمی میکند. در دل احساس پشتوانه میکند که حالا دیگر من هر کاری بخواهم میتوانم بکنم! اول برجها با آخر برجها قلب آدم فرق میکند. گاهی اوقات این احساس در ذهن انسان است. چون قلب از ذهن، از عقل جداست، این [عقل] برای خودش یک شاهراهی است، این [قلب] هم برای خودش یک شاهراهی است. گاهی در ذهن انسان و در عقل انسان یک چنین چیزی مثلا پدید میآید که من خیلی آدم بزرگی هستم، حالا یا به خاطر این که پول دارم، یا به خاطر این که جایگاه دارم، ریاستی مثلا دارم، حوزهی نفوذی دارم مثلا. این احساس هر وقت پدیدار شد، یعنی سقوط. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: مالک! هر وقت یک ابهتی از این سلطانی که داری، سلطان یعنی سلطه، از این سلطهای که بر مردم داری، از این قدرتی که داری، هر وقت در دل احساس ابهت کردی یا در ذهنت یک چیزهایی آمد و رفت، که بالاخره ما کسی هستیم برای خودمان… «فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ» آن وقت نگاه بکن به قدرت خدا که بالای توست. برای این که این ابهت نگیرد تو را و آن خیالات ذهن تو را برندارد، نگاه کن به قدرت خدا. «وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ» به ملک خدا نگاه کن، یک. ملک تو چقدر است؟ اصلا تو ملک نداری. ملک مال کسی است که آن مجموعه، آن ساختار مال خودش باشد، این را به تو دادهاند، حالا در اختیار تو است، چهار روز دیگر هم ممکن است در اختیار کس دیگری باشد. نگاه کن به مُلک خدا. حالا اصلا بر فرض اینها همه مُلک تو باشد، یعنی پادشاهی تو باشد. مُلک متوقف بر مِلک است. این ها که مِلک تو نیست که! حالا بر فرض مِلک تو بود، و تو بر این مِلک، مُلک داشتی، یعنی پادشاهی بر این داشتی، سلطان کامل علی الاطلاق بر اینها داشتی. خیلی خب! بر فرض! کلش میشود چقدر؟ میشود مصر. که مصر امروز میشود مثلا میشود چهار تا کشور. این چهار تا کشور روی کل کره زمین، اینجوری انگشت [که] بگذاری میشود یک نقطه. آن وقت مُلک خدا کجاست؟ کل کرهی زمین؟ کل این منظومه؟ کل این جهان که تو سر و تهاش را نمیدانی؟ نگاه کن به ملک خدا، یک جایی امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که ای انسان اگر تو فکر کردی که خیلی کسی هستی، ذیل ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكريم، ذیل آن آیه حضرت میفرمایند؛ که ای انسان اگر تو خیلی فکر کردی که کسی هستی، نگاه کن ببین آیا به اندازهی یک نقطه در کل عالم هستی هستی تو؟ تو یک آدمی در بین آدمهای شهر خودت، آدمهای شهر خودت در بین کل آدمهای [جهان]، بعد آدمهای این جهان در بین کل این آفرینش، بعد نگاه میکنی میبینی اصلا تو به اندازه یک نقطه هم نیستی در کل این آفرینش. آن وقت فکر کردی کسی هست؟ امیرالمومنین علیه السلام اینجا به مالک شبیه همان تعبیر را، که هر وقت فکر کردی کسی هستی، در دل احساس ابهت کردی، هر وقت خیالاتی در ذهنت آمد و رفت که من کسی هستم، نگاه کن به مُلک خداوند، که ببینی ملک خداوند چقدر است، و نگاه کن به قدرت خداوند! تو چقدر قدرت داری؟! او چقدر قدرت دارد؟ قدرتی که تو یک چنین قدرتی را فکرش را هم نمیتوانی بکنی.
«فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ». یطامن یعنی کنترل. تو اگر نگاه به ملک خدا و قدرت خدا بکنی، این کنترل میکند تو را. چه چیز تو را کنترل میکند؟ طماح تو را. طماح یعنی نافرمانی. وقتی که قاطر جفتک میاندازد، میگویند: تطمحُ. این که تو به ملک خدا نگاه کنی و به قدرت خدا نگاه بکنی جلوی جفتک انداختنت را میگیرد. گاهی فکر من جفتک میاندازد. این فکر پیش از این که به مرحله عمل تبدیل بشود باید جلویش را بگیری. گاهی قلب جفتک میاندازد. پیش از این که به عمل برسد این جفتکاندازی من باید جلویش را بگیرم. راهش چیست؟ حضرت میفرمایند راهش این است: به ملک خدا توجه بکن و به قدرت خدا توجه بکن. تو چقدری؟ ملک خدا چقدر است؟ قدرت تو چقدر است؟ قدرت خداوند متعال چقدر است؟ این کنترل میکند تو را؛ «يُطَامِنُ». در روایات ما نسبت به موضوع گناه این را داریم. خب ببینید، این را قبلا هم عرض کردم، باز هم تاکید میکنم. گناه انسان را نابود میکند. حرفی در این نیست. یک گناه انسان را روزها، ماهها و سالها عقب میاندازد. حرفی در اینها نیست. ولو این که توبه بکنی، ولو این که بخشیده بشوی. اما انسان را نابود میکند. حرفی در این نیست. پس این که فکر بکنیم حالا گناه کردیم توبه میکنیم دیگر. توبه عذاب را برمیدارد، اما جبران نمیکند چیزی را. یک قطره اشک بر ابی عبدالله علیه السلام بریزیم، این عذاب را برمیدارد، چیزی را جبران نمیکند. اما این را اول گفتم که حالا این حرف دومی که میخواهم بزنم ایجاد شبهه نکند. حرف دوم این است. گناه دو جور است در فرهنگ اهل بیت. یک وقت گناه ناشی از طغیان بر پروردگار است، یک وقت گناه به فرمایش حدیث ناشی از جهالت است. جهالت به معنی نادانی نیست، به معنی نفهمی است. نفهم با نادان فرق میکند. نادان یک چیزی را نمیداند. نفهم میداند ولی نفهم است. همین در فرهنگ قمی ما بهش میگوییم نفهم. نفهم یعنی کسی که میداند ولی خلاف دانستهی خودش عمل میکند. در فرهنگ اهل بیت، یک گناه ناشی از طغیان است، یک گناه ناشی از نفهمی است. آن گناهی که ناشی از طغیان است ذیل این فرمایش جا میگیرد. فرد در دل خودش یک احساس -ابهت یعنی احساس محکمی، پشتوانه داشتن- در دل خودش یک احساس پشتوانهای کرده، این احساس پشتوانه او را به خلاف کشانده. دقیقا مثل مثلا نوجوان یا جوانی که تازه سر کار رفته خیلی با قواعد زندگی آشنا نیست، اول برج حقوق را که گرفت، کبابی و مثلا اینها [میرود]، تمام شد دیگر، هفتهی اول ته کشید دیگر! این احساس پشتوانه ببینید چه جور متضررش کرد. تا آخر برج حالا باید قرض کند، یا باید نان خالی بخورد دیگر. این احساس پشتوانه نابودش کرد. گاهی انسان در قلب خودش یک احساس پشتوانهای میکند که من کسی حریفم نیست! این ابهت قلبی او را به گناه میکشاند. میشود طغیان. چه کار میخواهد بکند خدا با من؟! این میشود طغیان. مگر بهتر از من هم پیدا میکند؟ میشود طغیان. این گناه را روایات میفرمایند بخشیده نمیشود. ولی آن گناهی که ناشی از نفهمی است، یعنی میداند دارد اشتباه میکند، معترف به اشتباه هست، ولی خب حالا انجام میدهد دیگر، که روایات میفرمایند از روی جهالت، آن توبهبردار است، منتها عرض کردم، گناه نابود میکند، از هر نوعی [که] باشد. منتها عرض کردم، بخشیده میشود یعنی چه؟ یعنی عذابش برداشته میشود، اما آن ضربهای که به من زد آن ضربه دیگر جبرانشدنی نیست. آن هیچی. اما عذاب ازش برداشته میشود. اما طغیان نه. آن وقت طغیان در برابر پروردگار، آن با اعمال و دعای دیگران هم جبران نمیشود. اما این گناه اگر توبه هم ازش فرصت نکنم توبه بکنم، با دعا و اعمال دیگران عذابش از من برداشته میشود در برزخ. خدای ناکرده کسی گناهی کرد از نفهمی. میدانست گناه است، و بابت این گناهش هم خودش ناراحت است، عذاب وجدان دارد، اما گناه کرد. خودش را عقب انداخت، خودش را از بسیاری از درجات بهشت محروم کرد، خیلی خب، حالا اینها سر جای خودش. فرصت توبه پیدا نکرد. فرزندان او به جای او توبه میکنند. فرزندان او به جای او کارهایی انجام دادند. عذاب از او برداشته میشود. این [گناه] ناشی از طغیان نبوده است. یک بچهای اشتباه میکند، میگوید میدانم اشتباه کردم، دوباره هم میرود اشتباه میکندها! ولی میداند اشتباه میکند. این از آن قبیل است. ولی یک کسی میگوید اشتباه کردم که کردم! این طغیان است. این طغیان ناشی از چیست؟ این طغیان ناشی از ابهت یا مخیله است. احساس دلگرمی که من در این دنیا پشتوانه دارم، من همهکارهی دنیا هستم! یا خیالات ذهنی. خیالبافیهای ذهنی. ما خیالباف کم نداشتیم! آخرش برخی از پادشاهان با خیالبافی خودشان را به کشتن دادند. من بزرگ دنیا هستم. من هر کاری بخواهم… این خیالبافی، هی گفت آش میدهند، آش میدهند، آخرش خودش هم رفت در صف ایستاد (اشاره به یک ضربالمثل) در حالی که اصلش خیال بود. ما در بین ادبا یک کسی را داریم در قرن ۵، این ادیب قویای است. بسیار قوی است. از معروفترین ادبای عرب است. اما اینقدر خیالبافی کرد، باورش شد. خب شعر و ادب مکان خیالپردازی است دیگر. این [ادیب] این خیالپردازیها باورش شد. یک روز رفت بالای ساختمان، گفت من میخواهم پرواز کنم! پرواز کرد و -به آن دنیا- پرواز کرد! یعنی این جور نیست که ما فکر بکنیم اینها یک حرفهای غیرواقعی است. نه، آدم در خیالپردازی به جایی میرسد که اینجور… بعضی از این اظهارات تصادف کردههایی که زنده ماندهاند، منتها تصادفی که در سرعت بالا داشتهاند، از اینها اظهارنامه میگیرند. کلا در تصادفات این را میگیرند دیگر. که چطور شد و مثلا شرحش را بنویس. من بخشی از اینها را گرفته بودم سر یک پروژهای و خوانده بودم. بعضی از اینها که با سرعتهای خیلی بالا مثلا ۱۸۰ و اینها تصادف کردهاند و حالا زنده مانده دیگر! به هر قسمتی که بوده زنده مانده. هیچ هم دارو و از این چیزها استفاده نکرده بودند. متعدد از این گزارشها من دیدم در آن مجموعهای که گرفته بودم برای مطالعه جهت یک پروژهای، متعدد از اینها من دیدم که خیالپردازی کرده بودند! حالا یا این خیالپردازیاش همراه با موسیقی بوده، یا نه خودش بوده و خودش. بعضی موسیقیها دیدهاید ذهن را میبرد، مثلا یک جایی آدم یک دفعه میرود بعد نگاه به سرعت میکند میبیند عه! کجاست. یا بعضی از مداحیها، فرقی نمیکند. بعضی اصوات. میبرد انسان را در یک خیالاتی، در آن خیال میگوید خب من الان دارم پرواز میکنم، برو… میزند! خیالپردازی خوب است، کما این که شهوت خوب است، کما این که احساس عزت خوب است، اینها همهاش خوب است، اما باید کنترل شود. به فرمایش امیرالمومنین، باید یطامن بشود. مطمئنه باید باشد. سرعت خوب است اما به شرطی که مطمئنه باشد. یک اندازهای داشته باشد. یک جایی کنترل بشود. یک مدیر، یک حاکم، اگر هیچ چیز از خودش نبیند، خب هیچ کاری انجام نمیدهد. پس باید از خودش ببیند که یک کاری انجام دهد. اما اگر این از خود دیدن، برسد به مرحلهی ابهت قلبی یا به مرحلهی خیالپردازی کنترل نشده، آن وقت سر از طغیان درمیآورد. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید این را کنترل بکن، فکر و قلب را کنترل بکن که به مرحلهی عمل نرسد. چجوری کنترلش بکنم؟ میفرماید: یک، به ملک خدا نگاه کن، دو، به قدرت خدا نگاه کن.
- پرسش مخاطب دربارهی قلب و مغز.
- پاسخ استاد: نه کاملا جدا از هم هستند. یک سیستمی دارد، باید یک بار، یک بار دیگر هم دوستان فرمودند، من گفتم باید یک بار مستقل و جداگانه توضیح بدهم این را. چون خیلی جزئیات دارد. عقل، ذهن، حافظه، مغز، قلب، روح، فطرت، غریزه، نفس، ۱۲ تا است اینها. در یک تقسیم ۸ تاست اینها، در یک تقسیم ۱۲ تاست اینها. این ۱۲ تا را باید کنار هم دانه دانه کارایی هر کدامش را مشخص کرد که این این است، این این است، اینها هر کدام کاراییاش این است. و تک تک اینها در روایات اهل بیت علیهم السلام و بخش زیادیاش هم در قرآن، به آن پرداخته شده است. هر کدامش آسیبهایش، نقاط قوتاش، نقاط ضعفاش، و این که ارتباط اینها با هم چطور است؟ مخصوصا ارتباط عقل با قلب بسیار مهم است. این دو تا خیلی با هم ارتباطشان اهمیت دارد. مثلا در بحث در آن کتاب زن در آینهی جلال و جمال حضرت آیت الله جوادی آملی، ایشان این بحث را مطرح کردند. در نماز جمعه هم یک بار مطرح کرده بودند که زن در عقل ناقص است، مرد در قلب ناقص است. نقص به معنی عیب نیست. عیب یعنی اشکال، یعنی سیستم اشکال پیدا کرده. نقص یعنی این سیستم یک چیزی را بهش ندادهاند. بقیهی چیزهایش دارد خوب کار میکند، این یک چیز را بهش ندادهاند. چرا؟ برای این که نیاز پیدا کند به تکمیل. و این نیاز را بکشاند به ارتباط. و اینجوری ارتباطات اجتماعی شکل بگیرد و ارتباط بین زن و مرد شکل بگیرد. بعد این را مطرح کردند، البته بحث بحث قرآنی-حدیثی است و ایشان هم در واقع با ریشهی قرآنی و حدیثی بحث را مطرح کردند. اینجور مطرح کردند که هر کدام اینها یک شاهراه هستند برای پیشرفت. با قلب میشود به خدا رسید، با عقل میشود به خدا رسید. هر کدام شاهراه پیشرفت است. آن وقت ناقص بودن به معنی نداشتن نیست. مرد قلب دارد. اما بعضی از کاراییها در آن تعبیه نشده. آن کاراییها در قلب زن تعبیه شده. زن عقل دارد اما بعضی از کاراییها مثلا شما حساب بکنید، بیست درصد کاراییها در آن تعبیه نشده، این به خاطر آن بیست درصد احساس نیاز بکند، آن به خاطر آن بیست درصد احساس نیاز بکند، ارتباط شکل بگیرد. ما این را در تعابیر بعضیی دیگر از روایت هم داریم که خیلی وقتها میشد که سوال میکردند از اهل بیت علیهم السلام که چرا خداوند متعال به مثلا مومنان همه چیز را نمیدهد؟ حضرت میفرمایند خب اگر همه چیز را بدهد، دیگر ارتباطات اجتماعی شکل نمیگیرد. اگر به یک کسی هم عقل کامل خدا بدهد، هم پول کامل، دیگر نیازی به ارتباط با کسی ندارد. لذا خدا به یک کسی یک عقل رشدیافته میدهد اما پول به او نمی دهد. با این عقلش برود پول را از دیگران بگیرد. به او پول میدهد اما این عقلی که به این داده را نمیدهد، اینها با هم ارتباط برقرار بکنند تا ارتباطات اجتماعی شکل بگیرد، جامعه شکل بگیرد. این قبیل از حکمتها را ما در روایات میبینیم. منتها ارتباط عقل و قلب چطور هست، این خلاصهاش این است که قلب به عنوان ورودی عقل کار میکند. یک ماموریت دارد به عنوان ورودی عقل، عقل از قلب استفاده میکند به عنوان ورودی، ولی قلب از عقل استفاده نمیکند، قلب راه خودش را میرود. لذا در روایات ما عقل سر جای خودش، اما روی قلب خیلی تاکید میکنند. چون عقل حسابپذیر است. قلب حسابپذیر نیست. فقط تربیتکردنی است. و ویژگیهای مختلفی برای اینها شمردهاند هر کدام از اینها و اینکه رابطه را تنظیم کنیم بین اینها، از قلب به عقل یا عقل به قلب؟ فرمودهاند از عقل به قلب تنظیم بکنید اما بدانید که قلب مدیریتش اینجوری نیست که بخواهید با حساب مدیریتش بکنید، لذا بعضی از دستورات برای نشاندن قلب است. نه برای نشاندن عقل. چون عقل اصلا نیاز به نشاندن ندارد. حسابگر است. با حساب میرود جلو. لذا در روایات ما فرمودند عقل معصوم است. اما هیچ وقت نفرمودند قلب معصوم است.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: آنجایی که نمیفهمیم، حالا همینجا مثلا دو نوع برخورد را ببینید. آنجایی که نمیفهمیم، عقل میگوید من نمیفهمم. هیچ چیز نمیگوید، سکوت میکند عقل. اما قلب میکشاند به سمت انجام دادن یا ندادن؛ بابا چیزی را که نمیفهمم تو چرا داری من را میکشانی؟ از کجا میفهمیم عقل سکوت کرد؟ وقتی شما از من میپرسی چرا این کار را انجام دادی؟ میگویم من خودم هم نمیدانم! دلم کشید به این. خودم هم نمیدانم یعنی چه؟ یعنی عقل سکوت کرد، عقل معصوم است. به یک جایی میرسد نمیفهمد، میگوید من نمیفهمم. اصلا اگر نمیدانی چرا انجام دادی؟ دیگر کشیده شدم، دیگر ببین جو گرفت مرا، دیگر ببین اصلا… از این جور تعبیرات. چون قلب خودش یک کِشندهی مستقل است. و آن وقت قلب پاک، خیلی کمک عقل میکند. عرض کردم یکی از ورودیهای عقل قلب است، خیلی کمک است. آنجاهایی که عقل نمیفهمد، قلب پاک ورودیهایی میدهد، یک دادههایی به آن میدهد، با آن دادهها عقل تحلیل میکند، که امیرالمومنین علیه السلام میفرماید -خب با چشم دیدن عقل تحلیل میکند- امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که من با قلب خدای خودم را میبینم. قلب آنقدر پاک بشود که بتواند خدا را ببیند، آن وقت دیگر برای عقل هم چیزی پنهان نمیماند. همهی دادهها را میتواند ببیند. وقتی همهی دادهها را داد، میشود عالم، عالم کل. منتها یک ساز و کاری اینجا دارد. در روایات ما به ساز و کارش پرداخته شده. «فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ» این کارِ توجه به ملک خدا و توجه به قدرت خداوند متعال، این جفتکاندازی تو را کنترل میکند.
«وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ» و تو را از دور شدن باز میدارد. تو را از دور شدن از پروردگار باز میدارد. چون هر لحظه و هر روز به این موضوع فکر کردی که ملک خدا، بعد خودت را دیدی که در ملک پروردگاری، قدرت خدا، بعد خودت را دیدید که تحت قدرت پروردگاری. این موجب میشود که دور نشوی از خداوند متعال.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: نه هر دو را حضرت فرمودند. آن ابهت برای قلب است. آن مخیله برای ذهن است. لذا هر دو را فرمودند. هر دو را فرمودند باید کنترل بکنید.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: قلب یا عقل؟ قلب. قلب سرعتش خیلی بالاتر است. مثل -نگاه کنید، اینها صرف مثال است برای این که مساله روشنتر بشود- یک اتفاقی وقتی برای بچه میافتد، من پدر تا بخواهم فکر کنم چه کار کنم، پا شوم بروم، میبینم خانمم بالاسر بچه است و یکی دو تا اقدام هم انجام داده، چرا؟ چون من حالا میخواهم فکر کنم ببینم چه شده، این کارایی ندارد. آنجا قلب کارایی دارد. که آیت الله جواد آملی میفرمایند راه رشد اصلا فقط عقل نیست که مردها فکر بکنند چون عقلشان مثلا یک امکاناتی بیش از عقل زنها درش تعبیه شده پس مرد بالاتر است. اینجوری نیست.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: نه! مشکلاش این است؛ قلب حسابگر نیست. حسابگر نیست، لذا اگر خوب تربیت شده باشد، میکشاند به سمت درست، یک ذره اگر بد تربیت بشود که کدام ما غیرمعصومها هستیم که یک ذره تربیت بد نداشته باشیم؟ اصلا غیرمعصوم یعنی همین دیگر، یعنی کسی که نتوانسته خودش را به طور کامل تربیت کند، آن یک ذره امکان دارد که ما را بیچاره کند. اما عقل حسابگر است. یک حساب و کتاب میکند، آن حساب و کتابها مکمل هماند. باید باشند. دوتایشان باید باشند و دو تا را باید ارتقا داد. عقل قابل ارتقا نیست. عقل قابل شکوفایی است. اما قلب قابل ارتقا است. میگویم اینها هر کداماش یک ویژگیهایی دارد، یک کاراییهایی دارد، یک تفاوتهایی دارد، یک زمان مثلا مفصل ۴-۵ ساعته میطلبد که مجموع آن ۱۲ تا مطرح بشود و دانه دانه کارایی هرکداماش و این که هر کداماش کجا قرار دارد، ذیل قلب وجود دارد، ذیل عقل است، ذیل مغز است [مطرح شود].
- پرسش مخاطب دربارهی دستهبندی ورودیهای انسان.
- پاسخ استاد: این را بنده از قرآن و حدیث گرفتهام.
«وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ» باز میدارد تو را از دور شدن از خداوند متعال.
«وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ» و جبران میکند، بازیابی میکند، آن چیزی از عقل تو را که پنهان شده بود. عقل معصوم است. اما اشکال این است. گاهی پنهان میشود. شهوت وقتی غلبه میکند اصلا عقل دیگر میبینید اصلا وجود ندارد انگار. حالا آن شهوت قدرت، آن شهوت پول، آن شهوت جنسی، هرچه، وقتی غلبه میکند دیگر میبینی اصلا انگار چیز دیگری وجود ندارد. اصلا انگار سری وجود ندارد تا در آن مغزی باشد تا این مغز بخواهد یک فرآیندی را طی بکند یا نکند! پنهان میشود. حضرت میفرماید این سلطان قدرت گاهی تو را چنان میگیرد که عقلت پنهان میشود. برای این که این عقل را برگردانی به روال کار، برشگردانی مثلا به این خط تولید، به این خط تحلیل، راهش این است توجه مستمر بکنی به ملک خدا و قدرتش. که هر جایی عقل پنهان شد فوری بازیابی بشود. قدرت بگیرد دوباره بیاید در میدان و به تو در تحلیل کمک بکند.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: چون وقتی چنین توجهی صورت بگیرد، خب من خودم را میبینم تحت آن موقعیت. من دو مورد دیگر از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام را اول جلسه عرض کردم. حضرت میفرماید که انسان تو فکر میکنی که خیلی چیز خاصی هستی؟ یک ذرهای در بین مردم شهرَت، بعد در بین مردم این جهان، بعد در بین این کُرات، خودت را نگاه کن! -فرمایش حضرت [است]- خودت را نگاه کن بعد ببین [که] کجایی. بعد حضرت در ادامه می فرمایند که میبینی که لم تکن شی مذکورا هستی. خب این فکر که من کجایم، خطبه اول نهج البلاغه را وقتی آدم میخواند و در واقع در آن شنا میکند، این احساس حقارت در برابر پروردگار در آدم ایجاد میشود. آنجا حضرت تصویری از عالم ارائه میکند… بعد من میگویم من کجایم؟ اصلا چیزی دیده نمیشوم. [انسان] میرسد به این. این تفکر این خاصیت را دارد و توجه به قدرت هم همینطور است. قلب از قدرت حساب میبرد. این قدرت را نگاه کن! این قدرت وقتی در آب ایجاد میشود، دیگر این آب چیزی را در مسیر خودش نمیشناسد. این قدرت وقتی در زمین ایجاد شود، زلزله دیگر چیزی را نمیشناسد،این وقتی در صاعقهی عاد و ثمود ایجاد میشود، این دیگر چیزی را در مسیر خودش نمیشناسد. این قدرت میترساند انسان را از خلاف. خوف، جایش قلب است.
- پرسش مخاطب
- پاسخ استاد: بله! در روایات مفصل به آن پرداخت شده، بسیار مفصل. تاکید بر گریهی بر سیدالشهدا، برای تقویت قلب است. مفصل در روایات به این پرداخته شده که برخی از امور چگونه قلب را تضعیف میکند، برخی از امور چگونه قلب را تقویت میکند. مثلا در موضوع موسیقی، نسبت به استمرار بر گوش کردن موسیقی -آن بحث موسیقی حرام، آن یک چیز دیگر است- موسیقی معمولی مثلا تک موسیقیاش حرام نیست. آنی که حرام است موسیقی خاص مثلا مجالس خاص است. درست شد؟ غیر از آن میشود موسیقی حلال. حلال به چه معنی؟ یعنی من این یک موسیقی را گوش کنم اشکالی دارد؟ نه اشکالی ندارد. درست شد؟ نسبت به موسیقی حلال فرمودهاند استمرار بر استماع موسیقی حلال، قلب شما را تضعیف میکند. تک موسیقی گوش کردی حلال است اشکالی ندارد، اما استمرار بر این قلب را تضعیف میکند. قدرت اراده را کاهش میدهد. آن وقت اراده جایش اینجاست [اشاره به قلب]. اراده خیلی چیز مهمی است. اراده جایش اینجاست. عقل اصلا قدرت اراده ندارد. عقل فقط حساب میکند ببین این حسابی که من کردم این است. دقیقا مثل دو تا آدمی که یکیاش میتواند بنشیند حساب کند ولی یکیاش مرد میدان است، میدود و میرود انجام میدهد کار را. عقل قدرت حساب دارد، اصلا اراده جایش اینجاست (قلب). لذا در آمارهای میدانی هم که نسبت به بعضی از موضوعات مثل ترک سیگار، مثل… سه چهارتا موضوع، من این را ده دوازده سال پیش از مرکز مشاوره گرفته بودم، الان یادم نیست، ترک سیگارش حالا یادم است، خانمها موفقتر بودند. قلبشان قویتر است نسبت به آقایان، موفقتر بودند در ۴ تا کار را اینها آمار میدانی ده هزار نفری گرفته بودند. و دیده بودند که اینها در ترک بعضی از چیزهایی که اراده میخواهد، قویتر اند. جالب بود. سیگار بود و چه بود دیگر؟ سه تا چیز دیگر هم بود…
«إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ» مسامات، خودمانیاش یعنی تنه به تنه زدن. ما مثلا در تعابیر روزانهی خودمان میگوییم که مثلا این آقا تنه به تنهی این آقا میزند. یعنی چه؟ یعنی با هم یک رقابتی دارند، این قد این است، این [یکی هم] قد این [یکی] است در کار مثلا. مسامات یعنی این. آن وقت ایاک از آن تعابیر به شدت بازدارندهی در لسان عربی است، یعنی خیلی مواظب باش. آنجا تعبیر ایاک به کار میرود. موضوع را هم وقتی نگاه میکنیم میبینیم بله خیلی موضوع مهمی است. ایاک و چه؟ «مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ!» یک وقت تنه به تنه خدا نخواهی بزنی ها! فرعون و نمرود بشوی! فرعون و نمرود یک واقعیت است که نماد شده. وگرنه ممکن است که من هم فرعون و نمرود باشم به اندازهی خودم، آن نماد خالی نیست، واقعیتی بوده در تاریخ که نماد شده، مخصوصا وقتی یک کسی در یک کاری تک میشود! خیلی نیاز به مراقبت دارد. تک شدن در یک کار این مسامات را میکِشد. «مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ» فکر کنی که خیلی بزرگی! فکر کنی قدرت مطلقی در این زمین، در این زمین اقتصاد، در این زمین سیاست، در این زمین هر چیزی. فکر کنی که قدرت مطلق شدی! «إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» این خیلی سخت میشود! جبروت یعنی ظواهر قدرت. خداوند متعال یک ظواهر قدرت برای خودش دارد. کوهها ظواهر قدرت الهی است. میگوید ببین میخواهی قدرت من را ببینی؟ من یک نمایشگاه دارم! [بفرما] این کوهها را ببین! این دریا را ببین! این آسان را ببین. این ظواهر قدرت. این را میگویند جبروت. حضرت میفرماید «إِيَّاکَ […] وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» دنبال این نباشی برای خودت مظاهر قدرت درست کنیها! آن وقت از این مظاهر قدرت چه را شمردهاند؟ این که برای دیدن حاکم، مردم بخواهند یک مسیر پرپیچ و خم را طی بکنند. حضرت میفرماید که تو خودت را در جبروت مانند خدا کردی. برای خودت ظواهر قدرت درست کردهای که مردم فکر بکنند تو خیلی آدم مهمی هستی که به این راحتی نمیشود تو را دید. ما مواردی را داریم که حضرت برخورد شدیدی کردند با حاکمی که مردم آمده بودند گفته بودند که آقا ما مثلا یک ماه است میخواهیم این را ببینیم، نمیتوانیم. اجازه نمیدهند ببینیم. یک وقت است که حاکم در جنگ است، یک وقت حاکم در کاری است، آنها را کاری نداریم، ولی حضرت فرمود بین شما و مردم حجابی نباید باشد. روزانه باید مردم به شما دسترسی داشته باشند ولی تعدادی از مردم، اما روزانه باید به شما دسترسی داشته باشند. لذا حضرت کسی را میفرستاد برای حکومت جاری، میفرمود که یک وعده نماز مسجد جامع را هم خودت اقامه میکنی. چرا؟ نماز است دیگر، همه دسترسی دارند. دسترسی بیشتر میخواهد؟ خیلی خوب، وقت بگیرد مثلا، عیب ندارد. اما همین مقدار را دسترسی باید ایجاد بشود برای همه. این را به عنوان یکی از مصادیق تشبه به جبروت خدا شمردهاند. خداوند متعال مظاهر قدرتی دارد، تو برای خودت مظاهر قدرت درست کردهای. یا مثلا در روایات بحث تجمیل که حالا به تعبیر مثلا امروزی ما تجملگرایی مثلا، خب یک روزی بعضی چیزها تجمل است، یک روزی بعد میبینیم عادی شد و تجمل نیست. یک پردههایی از ایران، در واقع مدلش از دربار پادشاهان ایران وارد فرهنگ عرب شد که اهل بیت علیهم السلام با [استفاده از] آن پردهها مخالف کردند. چرا؟ چون آن پردهها فقط در دربار پادشاهان آویزان بود. در چراییاش یکی از مواردی را که فرمودند، فرمودند این تشبه به خداوند است در جبروت. یعنی من میخواهم یک ظواهر قدرت برای خودم درست کنم. یک دورهای، ساختمان بلند، نه طبقهسازی نه، ساختمان بلند، که خیلی بلند باشد سقفش و بعد خود آن سقف بالایش تاج داشته باشد و اینها که ارتفاعش خیلی برود بالا، در بعضی از فرهنگها وجود داشت، وارد فرهنگ عرب [که] شد، اهل بیت علیهم السلام مخالفت کردند. طبقه یک چیزی است که… تو میخواهی بگویی من به آسمان دسترسی دارم؟ تو میخواهی بگویی من مثلا… متناسب با آن فرهنگ است. برای همین عرض کردم یک چیزی در یک روزی تجمل است، در یک روزی [نه].
من شاید قبلا عرض کردم، من سال ۸۰ لپتاپ خریدم. سال ۸۰ کمتر کسی لپتاپ داشت. بعد تبلیغ که میرفتم، این لپتاپ را با کیفش، این همان کیف است، هنوز تغییر نکرده، لپتاپ داخلش تغییر کرده اما کیف همان کیف است. با همین کیف میگذاشتم داخل چمدان، که کسی نبیند! بعد تبلیغ هم که میرفتم، خب این را هیچ وقت نشان مردم نمیدادم، چون مظهر تجمل بود. حاج آقا لپتاپ دارد! مظهر تجمل بود، آن وقت در طول روز هم مردم مراجعه میکردند دیگر، کسی وقتی میخواست بیاید فوری باید اینجوری میبستم و میگذاشتم داخل چمدان کسی میآید بنشیند [برای] سوال و جواب، نبیند. من ۷۸ یک جایی کار میکردم، موبایل داده بودند بهمان، یک گوشی یازده دو صفر [اصلاح: احتمالا سی و سه ده] قیمتش هفتصد هزار تومان بود، هفتصد هزار تومان! کسی پول نداشت بخرد. منتها آنجا که کار میکردیم داده بودند، سیمکارت هم هفتصد هزار تومان بود. یک و چهارصد! با یک و چهارصد در آذر میشد شما یک خانه بخری. در آذر، چهلاختران این حدود شما میتوانستی خانه بخری با یک و چهارصد. یک خانهی کوچک مثلا ۷۰-۸۰ متری. یکی از اقوام آخر خریده بود. یکی از دوستان خریده بود همان موقع با همین مبلغ. گفتم یعنی این الان قیمت خانهی تو است؟ این یازده دو صفرها خوب برای پرتاب و برای اینکارها خیلی چیز خوبی بود، بله چراغ قوههایی بود که موبایل هم داشت، بعد من بهش میگفتم این که به من دادهاند الان قدر خانهی تو است؟! خب این آن وقت مظهر تجمل بود، همیشه من زنگش روی [ویبره] بود. من ازش هیچ استفادهی تجملی نداشتم، چون آنجایی که کار میکردم به این نیاز داشتند این را داده بودند به من، اما مخفی میکردم. چون… ولی الان نه، این را مثال زدم برای چه؟ برای این که عرض بکنم یک چیزی در یک روزی میتواند مظهر تجمل باشد، در یک روز دیگر مظهر تجمل نباشد. آن وقت این پرده را که مثال زدم، پرده مثال واقعیای بود، این به گونهای بود که تشبه به جبروت پروردگار به حساب میامد در یک زمان، لذا اهل بیت علیهم السلام با آن مخالف میکردند. این در دسترس نبودن حاکم و بعضی مصادیق از این قبیل. حالا حضرت میفرماید مالک! «إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» برای خودت بخواهی مظاهر قدرت بسازی، یک جوری مثلا در کشور، در مجموعهات، در موسسهات، در شرکتات یک جوری رفتار بکنی که بترسند از تو، بگویند دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد. این تشبه در جبروت است! بترسند از تو، بگویند من اگر گیر صدام بیفتم، صدام من را قطعه قطعه میکند. این تشبه در جبروت است. میخواهی ظواهر قدرت برای خودت بسازی؟ اصلا انسان قرار نیست ظواهر قدرت برای خودش بسازد. قدرتمند بودن، غیر از اظهار قدرت است. دوباره در برابر دشمن اظهار قدرت کردن، غیر از حکومت است. حضرت این را مینویسند برای مالک، در برابر مردم خودش. یک وقتی در برابر مردم خودت برای خودت ظواهر قدرت درست نکنیها! حالا بعد یک جایی از این نامه به بحث شکل برخورد در برابر دشمن هم حضرت میرسند. آن جداست؛ در یک فضای دیگریست اصلا.
چرا «إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ»؟ چرا «إِيَّاکَ […] وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ»؟ چرا؟ چون «فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ کُلَّ جَبَّار وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال» خدا خار میکند هر کسی که بخواهد برای خودش ظواهر قدرت بسازد. و «يُهِينُ» یعنی به یک جایی میرساندش که کسی به حسابش نیاورد. مهین یعنی آن چیزی که اصلا به حساب نمیآید. برگه کاغذی که دو طرفش سفید است مهین نیست. درست شد؟ حالا برگهی کاغذی که دو طرفش هم نوشته شده الان چون بازیافت میشود باز هم مهین نیست، اما یک تکه کاغذ است یک گوشه. یک تکه کاغذ [بیارزش] است مثلا… کاغذ چسب زخم. نه قابل نوشتن است، نه قابل چیزی است، همان قابل بازیافت استها ولی اصلا کسی به بازیافتش هم توجه نمیکند. این میشود مهین. یک چیز قابل توجهی نیست، کسی به آن توجه نمیکند. میفرماید «وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال». مختال کسی است که خودش را بالا گرفته. نه کسی که بالاست. کسی که خودش را بالا گرفته. خداوند متعال کسی که خودش را بالا گرفته یک کاری میکند که همه او را خیلی پایین و پست ببینند. اصلا نبینند. حالا این اتفاق بخشیاش در دنیاست، بخشیاش در آخرت. در آخرت جامعه وجود دارد. گاهی اوقات ما میگوییم در آخرت، میگویند که خب حالا تا آنجا ببینیم [اصلا کسی ما را میشناسد]… نه بابا آنجا جامعه است. آنجا من شما را میبینم، شما من را میبینید، ایشان را میبینید، همدیگر را میبینیم. آنجا تازه آبروی من میرود. اگر من اینجا حرفی را زده باشم از روی هوای نفس خودم، آنجا تازه آبروی من میرود. آنجا تازه ایشان من را میبیند میگوید تو عجب آدم پستی بودی. حیا نکردی روی نهج البلاغه هوای نفس پیاده کردی؟ اینجا که اصلا ایشان نمیفهمد نیت من چه است اصلا، لذا وقتی میگوییم آخرت، فکر نکنید آخرت کسی کسی را نمیبیند. آنجا جامعه است. منتها جامعهای با برداشته شدن پردهها. لذا آنجا وقتی معلوم بشود من خیلی پست بودم خیلی بدتر است تا اینکه اینجا معلوم بشود من آدم پستی بودم. اینجا خودم را بازیابی میکنم دوباره، میروم مثلا توبه میکنم، میروم مثلا [جبرانی میکنم]. آنجا دیگر این امکان را هم ندارم. بخشی از این اتفاق آن وقت در دنیا میافتد، بخشی از این اتفاق در آخرت میافتد. لذا این خیلی نیاز به مراقبت دارد. چه در مسالهی حکومت، چه در مسالهی هر نوع ریاست. در روایات تصریح شده که مرد رئیس خانواده است، رئیس خانه نه، رئیس خانه زن است. اما رئیس خانواده مرد است. بعد میفرماید که مواظب باشید همهی آنچه که در مورد روئسا گفتیم در مورد شما که رئیس خانواده هستید صادق است. رئیس یک نفرید، رئیس دو نفرید، رئیس پنج نفرید. گاهی در بعضی فرهنگها و تفکرات آمده [که] مرد باید یک [ابهتی] چیزی داشته باشد. ببینید این که من هیچجا نباید کار [و رفتار] سبک انجام بدهم، در خانه هم نباید کار سبک انجام بدهم. این ها همه سر جای خودش، ولی این که من بخواهم در خانه اظهار قدرت بکنم، ما یک همچنین چیزی را در فرهنگ اسلامی نداریم. بگذار من یک داد بزنم بفهمند، حساب دست همه بیاید! نه اینجوری نیست، ما نداریم همچنین چیزی را. ما زدن تربیتی داریم. چارچوب خاصی دارد، اما بگذار یک جوری بزنمش که این دیگر همیشه یادش بماند، [نه] ما یک همچنین چیزی نداریم. آن وقت آن دیه دارد. ولی زدنِ تربیتی دیه ندارد. ولی آن بچهی خودش را زده، ولی دیه دارد. اگر بچه نبخشد که بخشیدن الانش هم ملاک نیست، باید بعد از تکلیف ببخشد. یعنی همان موقعی که تازه خجالت میکشی با بچهات حرف بزنی، آن موقع باید به او بگویی که بابا ببخش آن وقت که بچه بودی من اینجوری زدمت. چون بچه تا [وقتی] بچه است آدم راحت باهاش حرف میزند. ولی بچه وقتی بزرگ میشود، حالا ان شا الله بچههایتان… نمیدانم بچه بزرگ دارید یا نه، بچههایتان که بزرگ میشوند دیگر رویتان نمیشود خیلی چیزها را با ایشان حرف بزنید، آن موقع تازه باید ازش طلب حلالیت بکنید و دیه را بدهید. خیلی سخت است. چرا؟ خواستی اظهار قدرت کنی. نه تربیت. خواستی جلوی زنت اظهار قدرت بکنی. یک همچنین چیزی نداریم! «إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ» کجا؟ در خانوادهات! «[إِيَّاکَ] وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ» در خانواده! این مال هر رئیسی است در هر سطحی.
ان شا الله خداوند متعال کمکمان کند که در مسیر امیرالمومنین علیه السلام حرکت کنیم، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
- پرسش مخاطب.
- پاسخ استاد: این که حضرت فرموده «إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ [… و] جَبَرُوتِهِ» موارد دیگری هم دارد. مثلا میفرماید که ایاک و مساماه الله فی عزته. بله این قبیل هم باز داریم.
پایان جلسه.